احمد منزوى

2152

فهرستواره كتابهاى فارسى ( فارسى )

1345 خ . فيلم 1 / 719 « روضة الرياحين » و « سيرت فرزندان شيخ . . . » كه اين يكى در آغاز رجب 929 ساخته شده ؛ نشريه 9 / 158 ، همانجا 11 - 12 / 49 « روضة الرياحين » نسخه‌ى لس آنجلس ؛ ازبكستان ، تاشكند 3 / 164 ش 1252 . روضة الرياحين : ترجمه‌ى . . . - بخش داستان‌ها 1 / 415 . روضة السالكين . على فرزند محمود ابيوردى كورانى ( گوران نزديك اسفراين ) ( سدهء 9 - 10 ق ) . زندگىنامه و احوال نقشبنديان است و علاء الدين محمد بن محمد بن مؤمن اهرى آبيزى قهستانى ( كوهستانى ) زاده در اهر ( د 15 ج 2 / 892 ق / 1484 م ) از ياران سعد الدين كاشغرى . آغاز نسخهء گنج‌بخش افتاده است . اين نسخه را مىتوان در 2 « بخش » تقسيم كرد . نخست احوال پيرانىست گرفته شده از « نفحات الانس » جامى با كاستى و فزونىها : امير كلال ، بهاء الدين نقشبند ، علاء الدين عطار ، خواجه محمد پارسا ، نظام الدين خاموش ، خواجه عبد اللّه امامى اصفهانى ، مولانا سعد الدين كاشغرى ( پير صاحب حال ) ، خواجه عبيد اللّه احرار ( ص 1 - 46 ) . سپس بخش دوم نسخه با يك ابروى زرين كه نام « علاء الدين . . . » در زمينهء آن نوشته شده است . و بدين‌گونه آغاز مىشود : علاء الدين . . . ذو المقامات العليه و الاحوال السنيه و الانفاس الصادقه و الكرامات الخارقه . نام ايشان محمد بن محمد بن مؤمن است . ايشان از كبار اصحاب مولانا سعد الدين كاشغرىاند ( رح ) . . . مولانا در حق ايشان فرموده‌اند كه مولانا علاء الدين يساول در كار حق است . نشانىهايى كه در « رشحات » كاشفى از اين علاء الدين داده در اين كتاب ديده مىشود ، از آن ميان : از پيرانى كه وى به خدمتشان رسيده شيخ عبد الكبير ( يمينى ) ست ، كه در مكه به خدمتشان رسيده و يك سال آن‌جا مىماند . سپس در راه بازگشت به خراسان پنج سال در تبريز اقامت مىكند ، سپس در مشهد خراسان به مخدوم خود ( كاشغرى ) مىپيوندد . نزد عبد الرحمان جامى رسيد . و مشكله‌اى را از ايشان مىپرسد . ولى نگارنده كه سخت شيفتهء اوست توضيح مىدهد : مىتواند بود كسى اتم و اكمل باشد و از ديگرى كه درجه‌اى فرودتر است حل مشكلى را بخواهد . در بخش اصلى كتاب ، با سربندهاى « نقل است » گفته‌هايى از زبان علاء الدين و گاهى از كاشغرى آن هم دربارهء همان علاء الدين نقل مىكند . و در تأييد سخنان ايشان جابه‌جا از خواجه عبد اللّه انصارى گواه مىآورد . در آن تنها يك عنوان هست كه بخش زندگانى و مرگ ايشان را جدا مىسازد ( ص 266 ) : « در ذكر بعضى احوال و حكايات و كرامات كه بعد از وفات از حضرت ايشان به ظهور پيوسته است » . نگارنده - شايد براى تبرك ، يك صفحه از پايان « نفحات » جامى را در پايان كتاب خود ، حرف به حرف آورده است ، و تنها نام « نفحات . . . » را برداشته و جاى آن نام « روضة السالكين » نوشته است . متأسفانه نسخهء گرانبهاى ما از پايان نيز چند سطرى افتاده ، و با اين عبارت‌ها پايان مىيابد : جامع مقامات گفته است كه چون تصنيف و تأليف اين رساله به اتمام رسيد ، روى نياز به درگاه . . . » از فحواى مطالب - بخش پس از مرگ پيش